دیوونتم سحر


یک شب از آبی چشمان تو باران بارید آسمان دل من اشک فراوان بارید نظم باران نگاه

تو پس از یک رویا رفت و آشفته ترین برف زمستان بارید من نشستم که تو در خاطره ا

م بنشینی و نشستی تو و یک ابر گلستان بارید آسمان دل من صاف تر از آینه است با

نگاه تو هم از آینه باران بارید یک شب از دفتر چشمان تو خواهم پرسید

+نوشته شده در دوشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸۸ساعت۱٢:۱٠ ‎ق.ظتوسط توحید رسولی | نظرات ()